من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
امروز جلسه ی آخر اولین گروه دانشجوهام بود
تو این مدت تمام سعی خودمو کردم که بهترین تجربه های این سالامو دراختیارشون بذارم و با جون و دل از همه چی براشون گفتم و چه قدر حس قشنگی بود وقتی نگاه های قشنگ دلتنگیشون رو زوم کردن بهم و گفتن یکی از مفیدترین کارآموزی هاشونو با من بودن
خیلی بچه های خوب و مشتاقی بودن
یکیشون خیلی تاپ بود و ریلکس، ازش خوشم میو
برچسب: غمگین,
نویسنده: مهتاب احمدی
این هفته یه جا
این پست تقریبا مربوط می شه به پاییز 1393 و زمان دانشجویی ! و از اون پست هایی هست که وقتی بلاگفا در یک برهه ی زمانی نابود شد از وبلاگم پرید و تونستم توسط یکی از دوستام از یه سایت خارجی پیداش کنم و الان دوباره پستش می کنم تا بماند ! عنوان پست هم همون عنوانی هست که قبلا بود !
+ سرکلاس فیزیوپاتولوژی بازم دیر رسیدم بعد استاد اندفعه بد چپ چپ بهم نگاه کرد گفت بلقیس ! دفعه
برچسب:
نویسنده: مهتاب احمدی
برچسب:
نویسنده: مهتاب احمدی
♥ بخشی از دونفره هامون ^^
این پست تقریبا مربوط می شه به پاییز 1393 و زمان دانشجویی ! و از اون پست هایی هست که وقتی بلاگفا در یک برهه ی زمانی نابود شد از وبلاگم پرید و تونستم توسط یکی از دوستام از یه سایت خارجی پیداش کنم و الان دوباره پستش می کنم تا بماند ! عنوان پست هم همون عنوانی هست که قبلا بود !
یکی از دوست داشتنی ترین قسمت های با هم بودنمون اونجاست که درباره ی یه موضوع علمی
بهترین راه حل !
این پست تقریبا مربوط می شه به پاییز 1393 و زمان دانشجویی ! و از اون پست هایی هست که وقتی بلاگفا در یک برهه ی زمانی نابود شد از وبلاگم پرید و تونستم توسط یکی از دوستام از یه سایت خارجی پیداش کنم و الان دوباره پستش می کنم تا بماند ! عنوان پست هم همون عنوانی هست که قبلا بود !
من : استرس امتحان فردا رو دارم اصلا دوست ندارم فردا برم دانشگاه !
زهرا : میخوای فردا خواب
برچسب: بهترین,
نویسنده: مهتاب احمدی
خوده با حیام !
این پست تقریبا مربوط می شه به پاییز 1393 و زمان دانشجویی ! و از اون پست هایی هست که وقتی بلاگفا در یک برهه ی زمانی نابود شد از وبلاگم پرید و تونستم توسط یکی از دوستام از یه سایت خارجی پیداش کنم و الان دوباره پستش می کنم تا بماند ! عنوان پست هم همون عنوانی هست که قبلا بود !+ این حرفو زدی یه جواب بی تربیتی اومد تو ذهنم ولی بهت نمیگم حظ کن که چه قدر من با حیام !
_
برچسب:
نویسنده: مهتاب احمدی
برچسب: قبایان,
نویسنده: مهتاب احمدی
اومد مطب گفت براش یه آزمایش حاملگی اورژانسی بنویسم
پرسیدم چرا
گفت همینجوری شاید حامله باشم ! آخه زیر شکمم سفته !
نوشتم براش
دوساعت دیگه برگشت
هق هق گریه میکرد
مثبت بود
گفت ممنون که برام اورژانس نوشتی
چشمام پر از اشک شد
نمیدونم از خوشحالیش چشمام پر از اشک شد یا از غم توی دلم یا شاید هم هردوش !
دلم از همین شادی ها خواست ، از همین هق هق های گریه !
برچسب:
نویسنده: مهتاب احمدی